گروه کوهنوردی افق بم

زانو نمي زنم حتي اگر سقف آسمان كوتاهتر از قامتم باشد.(کوروش بزرگ)

 
28 و 29 دی ماه امسال برنامه کویر نوردی در استان کرمان منطقه شهداد.

شب 27  دی ماه ساعت حرکت از بم: به طرف شهداد و در روستایی در نزدیکی منطقه برای


خواب اطراق کرده  و صبح 28 دی ماه  تپه گندم بریان و شب در کویر  و روز دوم 29 دی ماه


رفتن به کلوتها..


هزینه ایاب و ذهاب و خواب هر نفر در خانه در روستا  برای 27 دی ماه  برعهده شرکت کننده

است...


گزارش کامل برنامه تپه گندم بریان و کلوت ها در سال گذشته (1391)

http://alaleh90.blogfa.com/1391/10)













[ هفتم دی 1392 ] [ 11:50 قبل از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]

کــــوهنــوردی ورزش مـا نـیـســتــــــــــ...

بــلکـــه بــاور و زنــدگـــی مـاســتـــــــــــ...


20 آذر روز جهــانــی کوهستــــان بـــر همـــه مبـــارکــــــــــــ...



[ بیستم آذر 1392 ] [ 11:14 قبل از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]


کوتاه و دردناکــــــــــــــــ عروج "پرویز ستوده شایق"


(وبلاگ نشاط کوهستان) را به جامعه وبلاگ نویسان  کوه نویسان تسلیت می گویم...


"روحشان شاد و یادشان جاودان"




[ بیست و چهارم آبان 1392 ] [ 11:32 بعد از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]

به نام پاک یزدان

روح بلند ایرانی بر بلندای سهند و سبلان




شرح کامل گزارش در ادامه مطلب




ادامه مطلب

[ هشتم مرداد 1392 ] [ 7:38 قبل از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]

 آیدین بزرگی بر روی گنبد برفی مسیر جدید در برودپیک - ۱۳۸۸ (عکس: رامین شجاعی)

 

من وتو يكي دهانيم
كه با همه آوازش، به زيباتر سرودي خواناست.

من و تو يكي ديدگانيم
كه دنيا را هر دم، در منظر خويش تازه‌تر مي‌سازد.

نفرتي
از هر آنچه بازمان دارد، از هر آنچه محصورمان كند، از هر آنچه واداردمان، كه به دنبال بنگريم.

دستی

 که خطی گستاخ به باطل می‌کشد.

 

من و تو يكي شوريم
از هر شعله‌ اي برتر، كه هيچ گاه شكست را بر ما چيرگي نيست
چرا كه از عشق رویینه تنيم.

و پرستوئي كه در سرپناه ما آشيان كرده است
با آمد شدني شتابناك
خانه را از خدائي گمشده لبريز مي‌كند.

شاملو

 

این ماییم، دوباره اینجاییم. با هم هستیم ولی تنهاییم. اینجاییم نه از برای خودخواهی، نه از برای خودنمایی، اینجاییم از سر عشق، اینجاییم از سر شور، از سر غرور. اینجاییم از برای رشد، از برای اوج، از سر جنون، اینجاییم برای پایان، پایان یک آغاز، پایانی که آغازی بلند پروازانه تر را نوید دهد. پایانی که پایان نیست، که شالوده ی آغاز است، که پشتوانه ی آغاز است، که تیر خلاصی است بر نتوانستن ها، بر خود کم بینی ها، بر در حصار ماندن ها، بر گرفتار تکرار شدن ها. آری تیر خلاصی است بر ماندن ها، نرفتن ها، نرسیدن ها، غروبی است برای این فرسایش ها و طلوعی است برای ریشه زدن ها، برای شکوفه دادن ها. بوی خوش تغییر است و مهر ابطال است بر راکد بودن ها.

می خواهیم مال خودمان باشد، راه خودمان باشد، مسیر خودمان باشد، طناب خودمان باشد، از نفس و عرق خودمان باشد. می خواهیم توانستن را معنی کنیم، می خواهیم تغییر را زندگی کنیم، می خواهیم خواستن را بفهمیم، خواستن را بخواهیم. می خواهیم روی آن بزرگ مردی را سفید کنیم که مویش در این راه سفید شد، که قلبش در این راه شکست، که روحش در این راه درد کشید. می خواهیم پیرمردی را شاد کنیم که بغض به گلو نشسته اش فریاد شد، و فریادش به دادگاه برده شد. می خواهیم راهی را برویم که درست است، که رو به اعتلاست. می خواهیم طعنه بشنویم، مسخره شویم، مضحکه شویم، پول هایمان را هدر بدهیم، بدویم، گریه کنیم، خطر کنیم. می خواهیم کوهنورد باشیم، می خواهیم میراث بران شایسته ای باشیم، نمی خواهیم زیر چتر زور باشیم، نمی خواهیم کور باشیم.

آری، ما اینجاییم، تا یادی از کوهنوردی اینک مرده ی کشورمان کنیم، تا کوهنوردی مان را دوباره ورق بزنیم، تا یادگاری از خودمان به جا بگذاریم، توشه ای  برای کوهنوردان آینده ی کشورمان. اینجاییم تا بر تن یک کوه هشت هزار متری یادگاری خودمان را بنویسیم، نام  ایران مان را حک کنیم، اینجاییم تا دوباره زنده شدن را زمزمه کنیم.

چه کسی است که بتواند جلوی عزم ما بایستد؟ عزم ما از ذره ذره ی وجود کوهنوردان ایران است. عزم ما بی پولی را نمی شناسد، عزم ما خطر را می هراساند، عزم ما نیازی به اجازه ی پشت میز نشینانی ندارد که خود را رئیس و سرپرست می دانند، که خود را تافته ی جدا بافته می دانند، که خود را نخبه می پندارند، که خود را کوهنورد می دانند، که آنان اند که محتاج عزم مایند، که آنان اند که زیر چتر مایند. عزم ما نامه و گواهی و مجوز شورا نمی خواهد. عزم ما ریشه در ذات ما دارد، ریشه در پیشکسوتان ما دارد، ریشه در عمق وجود آنانی دارد که زندگی شان را وقف کوهنوردی این کشور کرده اند. عزم ما عزم جوانی است، عزم پرواز است. عزم ما عاشق است، شکست را نمی شناسد، کارشکنی را نمی فهمد، استهزا را عار نمی داند، طعنه را ننگ نمی شمارد، عزم ما فقط آنجا را می بیند، راس آن ستیغ بلند را.     

گفتم ما تنهاییم. ولی نه، ما تنها نیستیم. هزاران چشم به راه ماست، هزاران دست دعاگوی ماست. چشمان مادرم، دستان پدرم، نگاه دوستانم، همه پشتوانه ی ماست. ما تنها نیستیم، چند دهه کوهنوردی پر افتخار پشت ماست، این همه کوهنورد نو جو و نو طلب پشت ماست. پشتوانه ی ما ارز دولتی نیست، حکم قهرمانی نیست، مقام نخبگی نیست. پشتوانه ی ما های و هوی نیست، جنجال نیست، مصاحبه نیست، تلویزیون نیست. پشتوانه ی ما باربر بیچاره نیست، کپسول اکسیژن نیست، طناب ثابت نیست. پشتوانه ی ما عرق جبین ماست، صدای نفس نفس زدن های ماست، بغض در گلوی ماست، اشک حلقه شده در چشم ماست. پشتوانه ی ما سکوت ماست، صبر ماست. پشتوانه ی ما تویی، تو که چند سال تلاش ما را شکست ندانستی. پشتوانه ی ما تویی، نه آن حسودی که از ضعف خودش ما را مسخره می کرد، نه آن ضعیفی که خودش جسارت پیمایش صد متر را در طناب خودش ندارد، نه آن کسی که هیمالیانوردی اش در یومارش خلاصه است، نه آن کسی که قهرمان دروغین است. پشتوانه ی ما تویی، تو که با نگاهت، تو که با صدایت، تو که با امیدت، با امیدت به آینده ای روشن برای کوهنوردی این مملکت، ما را راهی می کنی. پشتوانه ی ما تویی که صد متر راه از مسیر اعتلا را بر هزاران متر راه از مسیر تکرار ترجیح می دهی.

می گویند نمی توانید، می گویند کشته می شوید، می گویند شما را چه به این کارها! نخبگان ما نتوانستند، شما که اصلا نخواهید توانست. می گویند راهتان را می بندیم، پایتان را می گیریم. می گویند هیمالیا مال ماست، صعودش هم مال ماست، افتخارش هم فقط مال ماست، کیف و کوکش هم مال ماست، عشق و حالش هم مال ماست. می گویند بروید چند ماه دیگر جواب نامه ی تان را می دهیم، می گویند مگر بچه بازیست، مگر به این آسانی است! می گویند آنجا هییییییییییمااااااااااالیییییییییاسسسسسسسسست، توچال نیست!

می گوییم بترسید، دیر یا زود سردمداریتان به پایان می رسد، می گوییم این صعود برای شما کابوس است و این کابوس رویای ماست. می گوییم نتوانستن برای ما ننگ نیست، قله برای ما هدف نیست. می گوییم جرات نداشتن ننگ است، هراسیدن ننگ است، درجا زدن ننگ است. می گوییم آری هدف قله نیست، هدف اعتلا است، هدف تجربه کردن است، هدف دیدن است، لمس کردن است، هدف آموختن است، از شکست درس گرفتن است. می گوییم به شکست های ما بخندید، از ته دل، از سر کیف، نوبت ما نیز می رسد، آن زمانی که شکست های قبلی مان مانند نبردبانی ما را به بالای بالا می رساند. می گوییم اینک بخندید، خنده ی شما هرچه بلند هم باشد در آن پایین ها مانده است. می گوییم ما از آن بالا به شما می خندیم، از آن بالا همه صدای مارا خواهند شنید، همه پیام ما را خواهند گرفت. می گوییم این پاداش ماست، این نتیجه ی صبر ماست، نتیجه ی پایمردی ماست، نتیجه ی جرات کردن ماست، نتیجه ی اشکهای ماست، نتیجه ی چند دهه کوهنوردی ماست که شما پایتان را بر گلویش گذاشتید، نمی گذارید بلند شود، نمی گذارید نفس بکشد. ولی ما از آن بالا پا بر گلوی شما خواهیم گذاشت، ما از آن بالا شما را پایین خواهیم کشید، ما از آن بالا ترانه ی زندگی را برای کوهنوردی مان خواهیم خواند، دست در دست هم، غرق شادی، غرق غرور، غرق افتخار.

نه ما تنها نیستیم، این کوه با ماست، هنوز هم در عکس هایمان کنارمان ایستاده، هنوز هم نگاهش که می کنیم صدایش را می شنویم. ما را می خواند، به مکتب خانه ی عشقش، به مدرسه ی زندگی اش، مدرسه ی کوهنوردی اش. مشتاق آموختن است، آموختن جسارت، آموختن خود باوری، آموختن پیشرفت. ما را می خواند به بهشت گم شده اش، ما را می خواند با همه ی بادهای سهمگینش، با همه ی بهمن های مهیبش، با صدای خرد شدن یخهایش. با آن که بر همه ی دنیای اطرافش محیط است، با آنکه همه را از بالا می بیند، اما ما را می خواند تا محاط ما شود، ما را می خواند تا خودش را خاک پای ما کند. نه به این خاطر که ما کسی باشیم، نه به این خاطر که ما در مقابلش عددی باشیم، که خود می دانیم در دریایش مثل حبابی هستیم و در آسمانش کمتر از ذره ی کاهی. ما را می خواند چون می داند در فضای ماتم زده و درمانده ی کوهنوردی کشورمان، فقط اوست که می تواند دست ما را بگیرد. ما را می خواند چون می داند به او پناه آورده ایم، ما را می خواند چون می داند که ما فرعیم و اصل صدها یا شاید هزاران کوهنورد جوانی هستند که باید با مرام و مکتبش تربیت شوند. ما را می خواند چون خودش بزرگ است، رو به بالاست و از سر به زیر بودن ها خسته است، ما را می خواند چون جسارت تعرض به حریمش را داشتیم، چون پیام ما پیام ما نسیت، پیام کوهنوردان ایران زمین است، پیام تغییر است. 

نه این ما نیستیم. تنها هم نیستیم. این شمایید. شما که این راه را ادامه خواهید داد، شما که این تفکر را زنده نگه خواهید داشت، شما که فریب تکرار را نخواهید خورد، در باتلاق عاشقان میز و صندلی فرو نخواهید رفت. این شمایید که غرور مایید، که پیشران مایید، که انگیزه ی مایید. این دستان شماست که دعا گوی ماست، که خیرخواه ماست. این شمایید که همیشه زنده خواهید ماند، که آینده  متعلق به شماست، که آینده متکی به شماست. آری این شمایید، فقط کافیست بخواهید، بهترین ها را، رشدکردن ها را، بالاترین ها را، اولین ها را.


برچسب‌ها: آیدین بزرگی, برودپیک 92

[ هفتم مرداد 1392 ] [ 3:1 قبل از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]





با خودم می گفتم :


زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست


زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست


رود دنیا جاریست


زندگی ، آبتنی کردن در این رود است


وقت رفتن به همان عریانی که به هنگام ورود آمده ایم


دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟


هیچ!!!


با کمال تاسف و تاثر  ضایعه ناپدید شدن سه تن از همنوردان و برادران ایرانی را


که در مسیر برگشت از قله برودپیک جانشان را از دست دادند  به جامعه کوهنوردان ،


  گروه کوهنوردی آرش و بالاخص خانواده های محترم عزیزان" آیدین بزرگی"


"پویا کیوان" و "مجتبی جراحی"  تسلیت عرض نموده و از درگاه احدیت


برای این عزیزان آمرزش و برای بستگان داغدارشان  صبر مسئلت داریم.


"اعضای تیم کوهنوردی افق بم"



ادامه مطلب

[ سوم مرداد 1392 ] [ 11:4 قبل از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]

به نام پاکــــــــــ یزدان


هدف برنامه: صعود قله 4501 متری هزار – گردشگری در کرمان


شروع برنامه: 12 فروردین ماه

1392

پایان برنامه:عصر 14 فروردین


امکانات: وجود چشمه و جانپناه


سرپرست برنامه:آقای فرشید جلیل پور


راهنما و سرقدم: آقای علیرضا فاریابی


و عقب دار تیم : آقای فرشید جلیل پور


 موقعیت جغرافیایی: کوه هزار در شهر راین با 4501 متر ارتفاع  و چهارمین کوه بزرگ ایران و مرتفع ترین قله جنوب کشور (بام جنوب ایران ) است

قله هزار با مساحت ۹۰۰ کیلومتر مربع سرچشمه رودخانه هایی چون هلیل رود تهرود میباشد

 از کوه های سربنه و سرمشک تشکیل شده که به وسیله ارتفاعات پست تری از سوی غرب به کوه های لاله زار و از جنوب به کوه بهرآسمان اتصال یافته است.

پوشش گیاهی: در کوه هزار انواع درختان جنگلی از جمله بنه، بادام و ارچن وجود دارد کوه هزار به دلیل داشتن هزار نوع گیاه گوناگون ، هزار نامیده شده است

مرتفع ترین مناطق مسکونی ایران روستاهای باب زنگی و اردیکان  با ارتفاع بیش از ۳۳۰۰ متر در کوه هزار قرار دارد قله هزار را می توان از جوپار، پلوار، چهل تن بردسیر، نشانه، شیر و لاله زار به خوبی دید. مرتفع ترین مناطق مسکونی ایران روستاهای باب زنگی و اردیکان  با ارتفاع بیش از ۳۳۰۰ متر در کوه هزار قرار دارد و صعود از 4 مسیر امکان پذیر است...از مسیر آبشار و روستای باب زنگی و روستای میرشادی و روستای اردیکان. این کوه در ۱۰۰ کیلومتری جنوب کرمان قرار دارد.



شرح گزارش:

طبق هماهنگی های قبل با سرپرست برنامه قرار بر این شد که یک دستگاه مینی بوس دربست از شهرستان بم برای همنوردان آماده شود... صبح روز 12 فروردین ماه تعداد 4 نفر از همنوردان بم با مینی بوس رهسپار کرمان شدیم و مستقیم به راه آهن رفتیم در آنجا همنورد خوب شیراز آقای رحمان ستایش را ملاقات کردیم و با ایشون در انتظار آمدن همنوردان دیگر از دیار دیگر بودیم...ساعت 13 :15 دقیقه سوت قطار کشیده شد و ما در اولین برخورد انتظار همنوردان را داشتیم . بعد از ملاقات با دوستان با مینی بوس راهی شهر ماهان جهت صرف نهار در رستوران مجاور شاه نعمت الله ولی و اقامه نماز در کنار مقبره این عارف بودیم. بعد از دوساعتی به طرف شهر راین حرکت نمودیم و در راین راهنمای برنامه آقای فاریابی و یا همان پسر ساردو در انتظارمان بود. سرپرست برنامه با آقای فاریابی جهت گرفتن کلید جانپناه به آقای بهادر مراجعه نمودند. بعد از خرید مایحتاج صعود  به طرف آبشار راه افتادیم. عظمت هزار از دورنمایان بود. هرچه پیش میرفتیم جامه سفید آن بیشتر خودنمایی میکرد... سردی هوا خنکای تنمان شد و در کنارآبشار ساعت 19 بعد از هماهنگی با راننده و آماده کردن کوله ها در ابتدای مسیر جلسه ای کوتاه برای معارفه برگزار شد


و همه خود را بنوعی معرفی کردند بعد از گرفتن عکس یادگاری مسیرمان را از صخره سمت چپ آبشار آغاز نمودیم.



بر بالای صخره تا پناهگاه مسیر صاف بوده ودارای شیب بسیار کمی میباشد و درختان بید استوار در میانه راه در کنار رودخانه کم عرض قدعلم کرده بودند. نور هدلامپها در میان درختان و نوری که از انها بر سطح آب رودخانه میفتاد همچون ستارگانی بود که چشمک زنان مسیر را نمایان می کرد. در حدود 3۰ دقیقه مانده به پناهگاه در سمت چپ دره، دهنه بزکش نمایان شد و تابلویی که برسر راه  گذاشته شده  بود حاکی از نشان دادن مسیر پناهگاه و دره بزکش بود. مسیرمان را از مسیر از مسیر سمت راست به طرف پناهگاه ادامه دادیم.ساعت 21:10 دقیقه به پناهگاه رسیدیم و در آنجا اتاق کوچک در اختیار خانمها داده شد. دقایقی استراحت و بعد همگی در پناهگاه بزرگ به صرف شام پرداختیم. شبی بیادماندنی با خواندن شعر و دکلمه های زیبای آقای بدیعی و آقای آزاد و صدای دلنواز آقای آهنگران. محفلی آرام و روحبخش  را درمیان داشت...

ساعتی بعد توضیحات صعود توسط سرپرست داده شد و همچنین ساعت بیدارباش فردا ساعت 4 بامداد اعلام شد. همنوردان کوله های حمله را آماده کردند و در ساعت 12 نیمه شب همگی به کیسه خوابهای خود پناه برده تا سردی شب را با گرمیه کیسه خواب و خوابی آرام فراموش کنند. فردای آن بعد از بیدارشدن و آماده شدن در ساعت 5:20 صعود را آغاز نمودند. 4 نفر از خانمها در پناهگاه ماندیم و بقیه برای صعود حرکت کردند.

 از اینجا به روایت سرپرست برنامه :

هوا کاملا صاف و بدون ابر بود.طبق راهنمایی راهنما از مسیر پاکوب که متمایل به سمت راست بود شروع به حرکت نمودیم.حدود ساعت 6 در محلی صاف برای اقامه نماز ایستادیم و پس از آن به صعودمان ادامه دادیم.برای صعود به این قله حتما باید از راهنما استفاده کرد چون هرچند مسیر پاکوب و به نظر ساده می‌آید ولی بخصوص در زمستان و در شرایط برفی به راحتی خطر گم شدن وجود دارد که پیامدهای خاص خودش را به دنبال خواهد داشت.بعد از نماز به راهمان ادامه دادیم و در حالیکه به تدریج هوا ابری و ناپایدار میشد



حدود ساعت 10 به محلی رسیدیم که تخته سنگی موسوم به تاج خروس شاخص آن بود.وجه تسمیه این سنگ هم این است که شباهت زیادی به تاج خروس دارد.نشانه دیگری که میتوان برای این سنگ برشمرد وجود لوح یادبود یکی از کوهنوردان جانباخته در نقطه‌ای زیر آن است.



از کمی قبل از این نقطه تا خود قله در بیشتر مسیر موبایلها آنتن دهی دارند.مدتی در این نقطه استراحت نمودیم و دوباره به راه افتادیم.میتوان گفت تا تاج خروس نیمی از مسیر صعود طی شده بود منتها نیم راحتتر آن.

پس از این نقطه مسیر صعود دشوارتر شد و در برخی نقاط از مسیرهای برفی کم عرض با شیب زیاد و در امتداد تخته سنگهایی باید عبور میکردیم که دقت و احتیاط زیادی را طلب میکرد.



در این بین هوای منطقه بسیار متغیر شده بود بطوریکه دائما ابرهای بارشی در بالای سر ما حرکت میکردند و بطور متناوب شاهد ابری شدن ومه گرفتگی و سپس صاف شدن و دوباره ابری شدن و بارش برف و مه گرفتگی و... بودیم.قله نیز بارها در مه فرو میرفت و بیرون میامد.ساعت 12:20 و بعد از عبور از نقاطی که ذکر شد در حالیکه بخش عمده مسیر طی شده بود با توجه به وضعیت خیلی متغیر جوی و بنا به صلاحدید سرپرست برنامه قرار شد شش نفر از اعضای گروه صعود را ادامه داده و از بین بقیه که از ادامه صعود منصرف شده بودند حمید آقارسولی یه عنوان سرپرست انتخاب شد و راه برگشت را در پیش گرفتند.

شش نفر مذکور صعود را ادامه داده و بعد از عبور از دو شیب نسبتا تند و تراورس کردن مسیری در پشت قله که در بیشتر نقاط با برفکوبی سنگین نیز همراه بود بالاخره ساعت 13:15 پا بر قله هزار گذاشتند.



البته از کنار نقطه‌ای که به عنوان قله سنگ چین شده بود نیز گذشتیم و در نقطه‌ای بالاتر از قله مستقر شدیم.خوشبختانه هنگامی که به قله رسیدیم هوا آرام شده بود.پس از حدود یکربع ساعت گروه کوهنوردی اسپیلت نیز به ما رسیدند.خوشحال از صعود قله، سرود ای ایران را با صدای بلند خواندیم و بعد از انداختن چند عکس ساعت 13:45 عازم برگشت شدیم.در مسیر برگشت هوا ابری تر همراه با بارش برف بود.دو سه باری برای استراحت و تجدید قوا و صرف تنقلات توقف کردیم و دوباره رو به پایین به راه افتادیم....

ساعت 14 بود که من به اتفاق یکی از خانمها به طرف بالا راه افتاده تا در مسیر برگشت اعضا قرار بگیریم ساعت 16 بود که به همنوردان در مسیر بازگشت رسیدیم. و به اتفاق هم مسیر فرود را ادامه دادیم.ساعت16:30 به جانپناه رسیدیم و بعد از استراحت و جمع کردن کوله‌ها دوباره به راه افتادیم



20:05 به ابتدای مسیر رسیدیم.


در اینجا سرپرست برنامه آقای جلیل پور به همراه آقای فاریابی و دختر کوهستان و خانم خاندانی با ماشین سواری آقای فاریابی به طرف راین رفتند تا طبق هماهنگیهای قبل با مسئول هیئت کوهنوردی آقای واحدی خوابگاه بگیرن و آژانس ردیف کنن تا دنبال اعضا بیاید برای رفتن به خوابگاه. که متاسفانه بدلیل 13 فروردین آژانس تعطیل بوده و بالاخره یک مینی بوس ردیف می کنند و در این فاصله هوا متغیر شد و باران و برف بارید . در کنار آبشار ساختمانی بود که صاحبخانه جهت برنامه سیزده بدر به آنجا آمده بودند و وقتی که برف شدید شد ما به آنجا رفتیم و با استقبال گرم از اعضا تیم که هر کدام به نوعی خیس باران شده بودیم را در خانه خود جای داد. و جا دارد در اینجا از این خانواده مهمان نواز کمال تشکر را کرد... نیم ساعتی در آنجا بودیم که مینی بوس رسید و بعد از سوارشدن و در برف شدید به طرف راین و خوابگاه حرکت کردیم.شب را با آرامش بعد از صعود به صبح رسانده و فردای آن روز ساعت 8 به طرف ارگ راین راه افتادیم.بعد از گشت و گذاری در ارگ و گرفتن عکسهای یادگاری به طرف باغ شاهزاده درنزدیکی ماهان رفتیم و و با گشت و گذاری در آنجا و گرفتن عکسهای یادگاری به طرف کرمان راه افتادیم.مستقیم به طرف بازار رفته و بعد از صرف نهار به حمام گنجعلی خان رفتیم و دیداری از آنجا بهمراه عکسهایی که فقط خاطره را برایمان زنده می کند... و بعد گردشی در بازار و خرید سوغات کرمان و حرکت به طرف راه آهن. 17:15 به راه آهن رسیدیم. باری دگر همنوردان خوب و گرانقدرمان را به خدای بزرگ سپردیم هر چه دل کندن از کنارشان برایمان سخت بود ولی خاطره خوش این صعود و کرمان گردی را با عزیزان همنورد به دفتر ذهن سپردیم که مروری باشد برای هر روزمان...

جا دارد از سرپرست برنامه آقای فرشید جلیل پور کمال تشکر را داشت برای برگزاری و هماهنگ کردن این برنامه ...تشکر ویژه از سرقدم و راهنمای برنامه آقای فاریابی "پسر ساردو" و پیشنهاد دهنده این برنامه "دختر کوهستان" و دیگر همنوردان ...

اعضا شرکت کننده در این برنامه:

1-      آقای فرشید جلیل پور "تهران"2- آقای محمد محمدپور"تهران" 3- آقای فریدون بدیعی "تهران" 4- آقای حسن آزاد"تهران" 5-آقای رضا زراعتکار مقدم "همدان" 6- آقای امیر محشری "مراغه" 7- آقای هادی کریم پور"مراغه" 8- آقای حسین رحمان ستایش "شیراز" 9- حمید آقا رسولی "تهران "10- آقای محمد حسن زاده"بم" 11- آقای علی آهنگران"بم" 12- آقای امیر بیت اللهی "بم" 13- علیرضا فاریابی"جیرفت" 14- خانم شمیم "تهران" 15- فرزانه حیدری "سمنان"16- نسرین داریا "تهران" 17- خانم رضایی "کرمان" 18- خانم هدی خاندانی "کرمان" و 19- مطهره افشاری....


موقعیت جغرافیایی نقاط شاخص صعود:


پناه گاه هزار : N 29 32 18.3 , E 057 17 25.5   ارتفاع 3170متر از سطح دریا

تاج خروس : N 29 31 32.9 , E 057 16 33.0     ارتفاع 3901متر از سطح دریا

قله هزار :      N 29 30 42.0 , E 057 16 15.8  ارتفاع 4511متر از سطح دریا

 

کروکی مسیر صعود:















 ایستگاه راه آهن تهران ...

همنوردان خدا قوت!

به امید صعودی دیگر...........



 

[ بیستم فروردین 1392 ] [ 8:29 بعد از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]

بــــــــــه نــــــــــام پاکــــــــــ  یــــــــــــزدان

 

نام برنامه: تپه گندم بریان و کلوت های شهداد


زمان : از 13 الی 15 /10 / 91


نوع برنامه: کویرنوردی


تعداد: 43 نفر


امکانات : آنتن دهی موبایل تا قسمتی از منطقه


پوشش گیاهی: .....


موقعیت جغرافیایی:


نقشه مسیر دسترسی به منطقه گندم بریان از جاده آسفالت شهداد -نهبندان




کمپ گردشگري کوير


کمپ گردشگري کوير با 34 آلاچيق، آب بهداشتي، برق، راه آسفالته و برجهاي نور در 28 کيلومتري


شمال شرقي شهداد در مسير کلوت ها قرار دارد و گردشگران مي توانند در آن استراحت و اقامت کنند

.

حضور گشت هاي امدادي هلال احمر تا عمق 150 کيلومتري کوير لوت آرامش خاطر را براي گردشگران


به ارمغان مي آورد

.

بخش شهداد با 24 هزار کيلومتر مربع وسعت، 30 هزار نفر جمعيت و 2 نقطه شهري در 95 کيلومتري


شمال شرق کرمان در همسايگي کوير لوت واقع است.


- دشت‌هایی از گدازه های بازالتی چاله چاله نظیر «گندم بریان».


- پهنه‌های شنی مواج


- بزرگ‌ترین نبکاهای جهان تپه‌های شنی پوشیده از گیاه (نبکاها) که یکی از شگفتی‌های همزیستی خاک


و آب و گیاه است. این نبکاها به گلدان بیابان نیز نامیده شده‌اند.



دشت لوت به سه واحد جغرافیایی تقسیم شده‌است:


1– لوت شمالی از عناصر ریگ، شن و ماسه تشکیل شده‌است و حد جنوبی آن را بریدگیهای نا منظم


مشرف به چاله «رود شور بیرجند» تشکیل می‌دهد. ناهمواری‌های ماسه‌ای به شکل سفره‌های ماسه‌ای


در آن وجود دارد.


2– لوت مرکزی شگفت انگیزترین قسمت دشت لوت است. در قسمت‌های شرقی لوت مرکزی تپه‌ها و


توده‌های عظیم و به هم پیوسته ماسه‌ای قرار گرفته و سطح قابل توجهی از لوت را به عرض متوسط 52 


کیلومتر وطول متوسط ۱۶۲ کیلومتر در لوت پوشانده‌است. بخشی از ناهمواری‌های لوت مرکزی دارای


پوشش گیاهی بوده و بخش غربی آن فاقد پوشش گیاهی است.


3- لوت جنوبی (لوت زنگی) غنی‌ترین قسمت چاله لوت از نظر پوشش گیاهی است

 


   دشت ریگ سوخته یا "تل گندم بریان "


"تل گندم بریان" با مساحت 480 کیلومتر در شرق رود شور قرار دارد و سطح آن از گدازه های


آتشفشانی سیاهرنگ پوشیده شده که رنگ تیره این خطه با جذب حرارت خورشید، موجب افزایش گرمای


موجود می شود.


گفته می شود در تابستان دمای هوا در این نقطه در سایه 65 درجه بالای صفر و در آفتاب در روی گدازه


های آتشفشانی به 100 درجه سانتیگراد می رسد .

 

گندم‌بریان تپه ای است که از جاذبه های زیبا و دیدنی کویر لوت به شمار می رود و


جامعه محلی بیابان لوت آن را با نام ریگ‌سوخته نیز می‌شناسند.این تپه در فاصله 80کیلومتری شمال


شهر شهداد ودر شرق رود بیرجند قرار گرفته که با آخرین اندازه‌گیری توسط تیم پژوهش مشخص شد که


مساحت آن حدود 200 کیلومتر مربع است.


اثبات شده که گندم‌بریان در بیابان لوت با دمایی بیش از 67درجه سانتی‌گراد در سایه، از گرم‌ترین نقطه


های زمین است. سطح گندم بریان پوشیده از سنگ‌ها و گدازه‌های بازالتی سیاه‌رنگ آتشفشانی است



كلوت شهداد، شگفتی در دل كویر


وجود كلوت‌ها از جمله شگفتی‌های شهداد و از جاذبه‌های طبیعی منطقه است كه گردشگران


بسیاری را برای بازدید از آنها به كویر می‌كشاند.


واژه كلوت از 2 واژه «كل» به معنای آبادی و «لوت» كه اشاره به كویر لوت دارد، تشكیل


شده است. این سازه‌های طبیعی از دور شهری را به یاد آدمی ‌می‌آورد كه متروك شده؛ قابل


توجه است كه وسعت این كلوت‌ها نزدیك به 11 هزار مترمربع است و با شهر شهداد 43


كیلومتر فاصله دارد.


طبیعت با صرف هزاران سال زمان و با كمك پدیده فرسایش، این شگفتی را خلق كرده كه


باورش برای هر بیننده‌ای سخت است. نم‌نم باران بر پهنه خشك كویر لوت می‌بارد و خاك‌های


تل‌شده‌ای را گرد سنگ‌ها استوار می‌كند، این‌گونه است كه طی سالیان سال سازه‌های این شهر


شگفت‌انگیز به وجود آمده است.


ژنرال سرپرسی سایكس انگلیسی، زمانی كه در ایران بوده پس از دیدن كلوت‌ها می‌نویسد:


«آثار شهر كلوت‌ها از غرایب طبیعت است. حین عبور از بین این نقاط مخروب، شخص


تصور می‌كند كه از وسط قلاع قصه‌های جن و پری می‌گذرد. این ابنیه‌ای كه طبقه‌طبقه روی


هم بنا شده و گویی اشخاصی ورای بنی نوع انسان در ساختمان آن دخیل بوده‌اند، اشكال


عبادتگاه‌ها، اهرام، برج‌ها و قله‌های بزرگی را در نظر انسان مجسم می‌كنند كه بدون اغراق،


انسان از مشاهده آنها بر خود می‌لرزد


کویر نوردان کوچک



گزارش برنامه : طبق هماهنگیهای قبل با آقای شامحمدی از همنوردان شهرستان گنبد استان

گلستان، قرار بر این شد که در این تاریخ برنامه کویر، مشترک بین باشگاه البرز و گروه

کوهنوردی افق بم برگزار شود.

که در این برنامه گروه کوهنوردی میعاد شیراز و دوست وبلاگ نویسمان از تهران خانم

عاطفه قربانی به همراه خانواده و دونفر از دوستان وبلاگ نویسشان و همنوردان قائن وکهنوج

در این برنامه اعلام آمادگی نمودند.

روز چهارشنبه ساعت 8:15 با مینی بوس بم را به مقصد کرمان ترک گفته و با تاخیر یک

ساعته در راه آهن میزبان همنوردان گنبد بودیم. بعد از معذرت خواهی به خاطر دیر رسیدن. و

آشنایی با دوستان و همنوردان به طرف منزل راه افتادیم بعد از استراحتی کوتاه به طرف حمام

گنجعلی خان و چایخانه سنتی وکیل و بازار مس گرا و موزه زرتشتیان رفتیم. ساعت 19 بعد

از هماهنگی بین گروه ها همگی به طرف شهداد راه افتاده و برای اقامه فریضه الهی در مسجد

سیرچ توقفی کوتاه داشتیم.


برای خوابگاه از قبل با آقای شفیع آبادی مسئول خوابگاه در روستای شفیع آباد هماهنگ شده

بود. و ما در ساعت 30 :21 مستقیم به خوابگاه رفتیم ، خانه ای بود در روستا که تورهای

مسافرتی در آنجا اسکان می گرفتند.

ساعتی برای استراحت و شام در نظر گرفته شد و بعد جلسه ی معارفه را آغاز کردیم مجری

برنامه آقای کولف که با شعرها و مطلبهای زیبایشان ما را مستفید کردند و بعد صحبتهای

سرپرست برنامه و راهنما در مورد برنامه، و دو روز با هم بودن در کویر...

و بعد از دوستان خواسته شد با ذکر نام، توضیحاتی در مورد سابقه کوهنوردی و خود بدهند.

یکی به یکی دوستان خود را معرفی کردند. و این باعث شد تا یک جمع صمیمی بوجود آید در

.

ساعت بیدارباش صبح بعد 5 بامداد اعلام گردید. و دوستان به استراحت پرداختند.

ساعت 10 : 6 بامداد با  دو عدد مینی بوس و دو ماشین شاسی بلند و یک پراید که خود

حکایت دارد. منزل را به سوی مقصد ترک کردیم. از راهنما دلیل آوردن پراید را پرسیدم و

ایشان گفتند به دلیل تجدد قوا و روحیه برای رانندگان مینی بوس. 30 کیلومتری در جاده

نهبندان طی کردیم تا به محل تابلو، مسیر گندم بریان رسیدیم . چند دقیقه ای توقف برای گرفتن

عکس از تابلو و صبحدم.


در بین راه یکی دو جا از مسیر را می بایست ماهرانه عبور کرد تا ماشین ها  در خاک فرو

نروند. افق درآمده و ما نظاره گر طلوع آفتاب در کویر گندم بریان بودیم. چند دقیقه ای برای

گرفتن عکس، که تنها ماندگاران سفر می باشند وقت گذاشتیم.



دوستان همگی از شور و نشاط خاصی برخوردار بودند و دیدن منطقه برایشان لذت بخش بود

و صبح خود را در کویر با دویدن آغاز کردند. مقداری زودتر حرکت کردند و بعد ما به آنها

پیوستیم و همگی با مینی بوس ادامه مسیر دادیم. کویر بود و حرکت دو مینی بوس و 3 ماشین

سواری. 3 ساعتی مسیر خاکی را طی کردیم تا به رودخانه کال شور رسیدیم. زیبا و بکر بود.

دوستان در ماسه های بغل رودخانه عکسهایی یادگاری گرفتند و بیادگار نام گروه خود را بر

ماسه نقش بستند.



با توضیحات راهنما مقداری جلوتر رفتیم و بعد آغاز کویر نوردی. آخر مسیر ماشین و همه

همنوردان کویر نورد در اینجا خود را برای چندساعتی پیاده روی آماده کردند و بعد از

توضیحات سرپرست سرقدم و راهنما آقای کمال الدینی و عقب دار آقای شا محمدی و کمک

سرپرست نیز خانم قشقایی معرفی شدند.



عقربه های ساعت 10 صبح را نشان می داد که از فراز و نشیب کنار رودخانه عبور کردیم و

کف رودخانه را پیموده تا درآن سوی دیگر، بالا رفته و ادامه مسیر تا رسیدن به منطقه.

سنگهای مذاب مانند گلهای قالی بر زمین نقش بسته بودند.



هر چه پیش می رفتیم زیبایی سنگها بیشتر نمایان بود کم کم صعود به طرف بالای تپه را داشتیم

آرام آرام در خاک قدم می گذاشتیم و سنگها را نظاره گر بودیم هر کدام به اشکال مختلف.





20 :11 بود که بر فراز تپه گندم بریان به کویر نوردان تبریک گفته و بعد از گرفتن عکسهای

یادگاری و خوردن تنقلات و میوه فرود را از شینسکی آغاز کردیم.







خاکی نرم که ما را به پایین هدایت می کرد و لذت فرودش را بر ما باقی می گذاشت.

سنگهای زیبا سوغات گندم بریان بود که هر کس چند دانه ای از آن بیادگار بر می داشت.



.مسیر رفته را باز گشته تا در ساعت 13 در کنار کال شور با مینی بوس به طرف جاده را

افتادیم و آز آنجا به کمپ کویری. که باز زیبایی کویر و کمپ هم برای همنوردانمان تازگی

داشت.

شب آرام آرام چادر سیاه خود را پهن کرد و عده ای برای دیدن آسمان پرستاره کویر بر بالای

تپه رفتند. و عده ای در کنار آتش که از قبل با نگهبان کمپ هماهنگ شده بود گذراندیم. در کنار

آتش باز از صحبتها و دکلمه ها و خاطرات دوستان مستفیذ شدیم.



آقای دارابی جوجه کباب را به همراه دو تن دیگر از دوستانشان آماده کردند و دوستان گنبد

  میزبان بودند در این شب پرستاره کویر.



آقای اسماعیلی هدیه ای با ارزش که بافت ترکمن بود از طرف باشگاه به سرپرست برنامه

تقدیم کردند که جا دارد از ایشان و همنوردان گنبد باز تشکر کرد.

پاسی از شب بود که دوستان یکی به یکی خداحافظی کردند و به کیسه خوابها و چادرهایی که

در آلاچیق ها برپا کرده بودند رفتند.

شب کویری سپری شد و خاطره اش در دفترچه ذهن بیادگار ثبت شد. صبح زود 6 بامداد

دوستان شیراز بدلیل ذیق وقت که داشتند و پیشنهاد همنوردانشان گشت و گذار در کرمان را به

کلوت ترجیح دادند. و ما بعد از خداحافظی از خانم قشقایی و همنوردشان. راهمان جدا کرده و

به کلوت پیوستیم.

ساعت 7 بامداد در کلوت شهداد قدم گذاشتیم و از این شهر خیالی، رویایی بیش برایمان برجای

نماند. و این رویا واقعیت می یابد وقتی که نظاره گر عکسها که تنها یادگاران کلوتند هستیم..



ساعتی رفت و غرق در تماشای کویر، آسمانی زیبا و ابری و نمای زیبای خانه های خیالی در

شهر رویایی و گرفتن عکسهای یادگاری در کنار دوستان.و ساعتی برگشت بدلیل ذیق وقت.


راننده خوب و محبوبمان آقای علی آبادی با ابوالفضل عزیز و دوست داشتنی از دیار گنبد





در اینجا پایان برنامه کویر و خدا حافظی از نرگس عزیز  و همسر مهربانشان و همنوردان

خوب کهنوج و راهنمای برنامه.

هر کدام به سوی دیار خود و ما ماندیم و همنوردان گنبد و تهران ..

رهسپار شدیم به دیار ماهان به باغ شاهزاده که قدمتش بر می گردد به سالیان سال...







گشت و گذاری در باغ و دیدن نمای ساختمانهای قدیمی و درختان همیشه سبز کاج و حوض

های متعدد  و آبشارهای دست ساز بشر، که همه دست در دست هم داده اند و این باغ زیبا را

بوجود آوردند.







ساعتی ماندیم و بعد به سوی کرمان رفتیم نهار را در منزل صرف کرده و آماده شدیم برای رفتن.

ساعت 16 در راه آهن بودیم، نگاه ها مضطرب از جدایی و دلی شاد برای رفتن به خانه ودیار خود...

هر چه بود گذشت. چه شاد و چه ناراحت. لحظه خداحافظی لحظه ای سنگین است.....


خواب آسوده ابوالفضل بعد از اتمام برنامه در آغوش مادر



سه پایه دوربین ، کوله پشتی ، کویر .کلوتها و نگاه بیننده. خود حکایتهایی

توصیف ناپذیر دارد...





در آخر: تشکر از همه دوستان و همنوردان گرامی به خاطر همکاریهای لازم با اینجانب...

 به امید صعودی دیگر در دیار کرمان یا بم...



 

 

 

   

  

 

 

 

[ نوزدهم دی 1391 ] [ 2:58 قبل از ظهر ] [ مطهره ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه